به خودت می‌ آیی و می‌ بینی دیگر هیچ‌ چیز برایت مهم نیست. نه آن‌ ها که رفته‌ اند، نه آن‌ ها که با تو بد کردند، نه آن‌ ها که زمینت زدند و نه آن‌ ها که دلت را بی‌ انصافانه شکستند.
به خودت می‌ آیی و می‌ بینی بعد از سیل اتفاقات سهمگینی که پشت سر گذاشتی، آرام‌ تر از همیشه‌ ای و در کمال ناباوری، به یک پذیرش عمیق و صلح درونی رسیده‌ ای. به خودت می‌ آیی و می‌بینی دیدگاهت نسبت به جهان و آدم‌ ها و اتفاقات، تغییر کرده و توقعی از هیچ‌ چیز و هیچ‌ کس نداری و بیش از این‌ که کنش‌ گری مدام باشی، تماشاگری و تا جایی که واقعا لازم ندانی، اقدامی نمی‌کنی و واکنشی نمی‌ دهی و انرژی و زمانت را تلف نمی‌ کنی و اجازه می‌ دهی که جهان سیر طبیعی خودش را طی کند و تو خونسردانه زندگی‌ ات را بکنی.
به خودت می‌ آیی و می‌ بینی در دل التهابات و بحران‌ هایی که همه از آن‌ ها گلایه می‌ کنند، خونسرد ایستاده‌ ای و داری نگاه می‌کنی، چرا که دریافته‌ ای اصالت جهان به همین پستی‌ ها و بلندی‌ ها و نامرادی‌ هاست، خصوصا در جغرافیایی که تو در آن زیست می‌کنی.
به خودت می‌ آیی و می‌بینی که در عین جسارت و تجربه، انتخاب کرده‌ ای که آرام و ملو زندگی‌ ات را بکنی و از هیاهوی بی‌ نتیجه پرهیز کنی و آسمان کوتاه و خسته‌ ی جهانت را صاف و بدون تشویش نگه داری.
به خودت می‌ آیی و می‌ بینی دیگر حوصله‌ ی تغییر و جنگیدن برای تحول‌ های شگرف را نداری و قانعی به همان چیزهای اندکی که داری و میان همان‌ها دنبال خوشبختی و صلح می‌ گردی.
به خودت می‌ آیی و می‌ بینی دیگر زیاد حرف نمی‌ زنی و هر چیزی را نمی‌ شنوی و چیزی را ثابت نمی‌کنی و به دل نمی‌گیری و درگیر نمی‌شوی و دل نمی‌ بندی و از تمام تنش‌ ها و اضطراب‌ ها و هیجانات، فاصله می‌ گیری.

#نرگس_صرافیان_طوفان‌

 



تاريخ : چهارشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۱ | 19:5 | نویسنده : نرگس |